درسنامه آموزشی عربی کلاس هشتم
درس 5: الصَّداقَةُ
اَلْمُعْجَم (25 کلمۀ جدید)
| أبَصار: دیدگان «مفرد: بَصَر» | أَتَی | یَأْتی: آمد | میآید |
| إحْدَی: یکی از | أَعلَم: داناترین، داناتر |
| أَنفُسَهُم: به خودشان «مفردِ أَنفُس: نَفْس» «مفردِ أَنفُس: نَفْس» نَفْس: خود، همان نَفْسُ الْمَکانِ: همان جا نَفْسی: خودم |
بِالتَّأکیدِ: البتّه |
| بَعْدَما: پس از اینکه | بَقِیَ: ماند |
| بِکُلِّ سُرور: با کمالِ میل | تَصریفُ النُّقود: تبدیل پول «نقود: پول، پولها» |
| اَلثّالِث، اَلثّالِثَة: سوم، سومین | جار: همسایه «جمع: جیران» |
| جِئْتُم: آمدید | جاءَ: آمد | جِئْنا: آمدیم | جَولةَ: گردش |
| حَبیب: دوست | حُرّ: آزاد «جمع: أَحْرار» |
| حَرَسَ | یَحْرُسُ: نگهداری کرد | نگهداری میکند (نگهبانی داد | نگهبانی میدهد) | خزَائنِ: گنجینهها «مفرد: خِزانَة» |
| دَمْع: اشک «جمع: دُموع» | ساحَة: حیاط، میدان |
| شَرِبَ | یَشْرِبُ: نوشید | مینوشد | عُصْفور: گنجشک «جمع: عَصافیر» |
| مِصباح: چراغ «جمع: مَصابیح» | مَکتوب: نوشته شده |
| مُهِمَّةٌ إداریَّةٌ: مأموریّت اداری |
نَصِّ الدَّرسِ: الصَّداقَةُ
دوستی

«أَسْرین» طالِبَةٌ فِی الصَّفِّ الثّانی الْمُتَوَسِّطِ. هیَ جاءَتْ مِنْ «سَنَندَج» إلَی «طهران». هیَ طالِبَةٌ جَدیدَةٌ فِی الْمَدرَسَةِ وَ بَقِیَتْ مُدَّةَ أُسبوعَینِ وَحیدَةً.
«اسرین» دانشآموزی در کلاس دوم متوسطه است. او از «سنندج» به «تهران» آمد. او دانش آموزی جدید در مدرسه است و مدّتِ دو هفته تنها ماند.
فِی الأسُبوعِ الثّالِثِ، فی یَْومِ السَّبْتِ جاءَتْ إلَیها إحْدَی زَمیلاتِها بِاسْمِ «آیلار» وَ بَدَأَتْ بِالْحِوارِ مَعَها فی ساحَةِ الْمَدرَسَةِ.
در هفتهٔ سوم، در روز شنبه یکی از همکلاسیهایش به نام «آیلار» نزد او آمد. و در حیاط مدرسه با وی شروع به گفتوگو کرد.
اَلْحِوارُ بَیْنَ الطّالِبَتَینِ «آیلار» وَ «أَسْرین»
گفتوگو میان دو دانشآموز «آیلار» و «اسرین»
- کَیفَ حالُکِ؟
- حالت چطور است؟
- الْحَمدُ لِلّهِ؛ جَیِّدَةٌ وَ کَیفَ أنتِ؟
- خدا را سپاس؛ خوبم و تو چطوری؟
- أنَا بِخَیرٍ. مَا اسْمُکِ؟
- من خوبم، نامت چیست؟
- اِسْمی أَسرین.
- نام من اسرین است.
- اِسمٌ جَمیلٌ. ما مَعْناهُ؟
- نام زیبایی است. معنایش چیست؟
- «أسْرین» بِالْکُردیَّةِ بِمَعنَی الدَّمْع. وَ مَا اسْمُکِ؟
- أسرین به زبان کردی یعنی اشک، و نام تو چیست؟
- اِسمی آیلار.
- نام من آیلار است.
- ما مَعنَی اسْمِکِ؟
- معنای نام تو چیست؟
- آیلار بِالتُّرکیَّةِ بِمَعنَی الْأَقْمارِ.
- آیلار به ترکی به یعنی «ماهها».
- اِسْمٌ جَمیلٌ جِدّاً وَ مَعناهُ جَمیلٌ أَیضاً.
- نام بسیار زیبایی است و معنایش هم زیباست.
- مِنْ أَیِّ مَدینَةٍ أنتِ؟
- اهل کدام شهری؟
- أنَا مِنْ سنندج. أَ أَنتِ مِنْ طهران؟
- من اهل سنندجم آیا تو اهل تهرانی؟
- لا؛ أنَا مِنْ تبریز وَ ساکِنَةٌ هُنا.
- خیر، من اهل تبریزم و اینجا ساکنم.
- فَأَنتِ مِثْلی أَیضاً.
- پس تو هم مانند منی.
- لِماذا جِئْتُم إلَی طهران؟
- چرا به تهران آمدید؟
- لَِأَنَّ والِدی فی مُهِمَّةٍ إداریَّةٍ.
- برای اینکه پدرم در مأموریّت اداری است.
- کَمْ سَنَةً مُهِمَّةُ والِدِکِ؟
- مأموریت پدرت چند سال است؟
- سَنَتَینِ.
- دو سال.
- أینَ بَیتُکُم؟
- خانهات کجاست؟
- فی ساحَةِ خُراسان.
- در میدان خراسان.
- عَجَباً. بَیتُنا فی نَفْسِ الْمَکانِ.
- شگفتا (عجبا). خانۀ ما در همان مکان است.
- أَ تَصدُقینَ؟!
- آیا راست میگویی؟
- نَعَم؛ بِالتَّأکیدِ؛ مَتَی جِئْتُم؟
- آری؛ البته؛ کی آمدید (آمدهاید)؟
- جِئْنا قَبْلَ شَهْرٍ.
- ماه گذشته آمدیم.
- فَنَحنُ جارَتانِ وَ زَمیلَتانِ.
- پس ما همسایه و همکلاسی هستیم.
- فَکَیفَ ما رَأَیْتُکِ حَتَّی الْآنَ؟
- چطور تا کنون تو را ندیدهام؟
- عَجیبٌ. ما مِهنَةُ أَبیکِ؟
- عجیب است. شغل پدرت چیست؟
- هوَ مُهَندِسٌ.
- او مهندس است.
- هَلْ تَأتینَ إلَی بَیتِنا؟
- آیا به خانه ما میآیی؟
- بکُِلِّ سُرور.ٍ
- با کمال خوشحالی
- مَتَی؟
- کی (چه موقع)؟
- بَعدَما یَسمَحُ لی والِدی وَ تَقبَلُ والِدَتی.
- پس از اینکه پدرم به من اجازه دهد و مادرم بپذیرد. (قبول کند)
- وَ هَلْ یَأْتی أَبوکِ؟ وَ هَلْ تَأْتی أُمُّکِ؟
- و آیا پدرت میآید؟ و آیا مادرت میآید؟
- إِنْ شاءَ اللّهُ. سَأَسْأَلُهُما.
- به خواست خدا (اگر خدا بخواهد، ان شاءلله). از آنها خواهم پرسید.
التَّمارین
التَّمْرینُ الْأوَّلُ (صفحهٔ 67 کتاب درسی)
با توجّه به متن درس پاسخ درست کدام است؟
1- لِماذا جاءَتْ أُسْرَةُ أسْرین إلَی طهران؟ لِمُهِمَّةٍ إداریَّةٍ / لِمُعالَجَةِ بِنتِهِم
2- کَمْ أُسبوعاً بَقِیَتْ أسرین وَحیدَةً؟ أُسبوعاً واحِداً / أُسبوعَینِ
3- فی أَیِّ صَفٍّ کانَتْ أسرین؟ فِی الصَّفِّ الْأوَّلِ / فِی الصَّفِّ الثّانی
4- أینَ بیَتُ أسرین وَ آیلار؟ فی ساحَةِ خُراسان / خَلفَْ المَْدرَسَةِ
5- هَلْ أسرین مِنْ تبریز؟ نَعَم؛ هیَ تبریزیَّةٌ / لا؛ هیَ سنندجیَّةٌ
التَّمْرینُ الثّانی (صفحهٔ 67 کتاب درسی)
جملههای زیر را با توجّه به تصویر ترجمه کنید.
|
نَحنُ نَصْعَدُ الْجَبَلَ. |
نَحنُ نَذْهَبُ إلَی بُیوتِنا. |
التَّمْرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 68 کتاب درسی)
کدام کلمه با دیگر کلمهها از نظر معنا و مفهوم ناهماهنگ است؟
1- یَد / عَین / وجَهْ / جار
دست، چشم، صورت، همسایه
2- سَمَکَة / ساحَة / شارِع / طَریق
ماهی، میدان یا حیاط، خیابان، راه
3- أُسبوع / خبُز / شهَرْ / سَنَة
هفته، نان، ماه، سال
4- بَقَرَة / فرَسَ / مِهنَة / غُراب
گاو، اسب، شغل، کلاغ
5- حَدّاد / حَلْوانیّ / مُمَرِّضَة / ریاضَة
نجّار، شیرینی فروش، راننده، ورزش
6- باب / نافِذَة / رِسالَة / جِدار
در، پنجره، نامه، دیوار
7- تُفّاح / موَقفِ / عنِبَ / رُمّان
سیب، لبخند، انگور، انار
8- اَلْفِضَّة / السَبَّتْ / اَلثُّلاثاء / اَلْخَمیس
نقره، شنبه، سه شنبه، پنجشنبه
التَّمْرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 68 کتاب درسی)
کلمات مترادف و متضاد را معلوم کنید. = ، ≠
مِهْنَة = شُغْل
أَتَی = جاءَ
بَساتین = حَدائِق
قادِم ≠ ماضی
بَیْع ≠ شِراء
یَصْدُقُ ≠ یَکْذِبُ
شاهَدَ = رَأَی
لَیل ≠ نَهار
طَیِّب = جَیِّد
عاقِل ≠ جاهِل
کَبیر ≠ صَغیر
سِعْر = قیمَة
التَّمْرینُ الْخامِسُ (صفحهٔ 68 کتاب درسی)
ترجمه کنید.
1- اَلْجاهِلُ یَکْذِبُ وَ الْعاقِلُ یَصْدُقُ.
نادان دروغ میگوید و دانا راست میگوید.
2- أَنا ذَهَبْتُ أَمسِ و أَنتَ سَوْفَ تَذْهَبُ غَداً.
من دیروز رفتم و تو فردا خواهی رفت.
3- یا زَمیلی، ما هٰذَا الْمِصباحُ؟ أَنا ما رَأَیْتُهُ مِن قَبْل.
ای همکلاسیِ من، این چراغ چیست؟ من قبلاً آن را ندیدهام.
4- أَنتِ رَجَعْتِ قَبْلَ ساعَةٍ و نَحنُ سَنَرْجِعُ بَعْدَ ساعةٍ.
تو یک ساعت قبل برگشتی و ما یک ساعت بعد برخواهیم گشت.
5- والِدَتی سَتَطْبُخُ طَعاماً لَذیذاً وَ نَحنُ سَوْفَ نَأْکُلُهُ.
مادرم غذایی خوشمزه خواهد پخت و ما آن را خواهیم خورد.
کَنْزُ الْحِکْمَةِ (صفحهٔ 69 کتاب درسی)
بخوانید و ترجمه کنید.
1- اَلْعُلَماءُ مَصابیحُ الْأَرْضِ. رسولُ اللّهِ (ص)
دانشمندان چراغهای زمین هستند.
2- اَلْعِلْمُ خَزائِنُ وَ مِفْتاحُهَا السُّؤالُ. رسولُ اللّهِ (ص)
علم گنجینه (گنجینهها) است و کلید آن پرسش است.
3- إنَّ الْعِلْمَ حَیاةُ الْقُلوبِ وَ نورُ الْأَبصارِ. الْإمامُ عَلیٌّ (ع)
بی گمان دانش زندگی دلها و روشناییِ دیده هاست. یا قطعاً علم زندگیِ قلبها و نور دیدگان است.
4- أَعلَمُ النّاسِ، مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النّاسِ إلی عِلْمِهِ. رسولُ اللّهِ (ص)
داناترین مردم، کسی است که دانشِ مردم را به دانشِ خودش بیفزاید.
5- اَلْعِلْمُ خَیْرٌ مِنَ الْمالِ. اَلْعِلْمُ یَحْرُسُکَ وَ أنتَ تَحْرُسُ الْمالَ. الْإمامُ عَلیٌّ (ع)
دانش، بهتر از دارایی (مال) است. دانش از تو نگهداری میکند و تو از دارایی نگهداری میکنی.
تحقیق کنید (صفحه 170 کتاب درسی)
دربارۀ معنا و ریشۀ نام خود تحقیق کنید.

أَسعارُ النُّقودِ فِی الْعَتَباتِ الْمُقَدَّسَةِ
(قیمتهای پول در عتبات مقدّسه)
- أرُیدُ تَصریفَ نقُودی إلیَ الدّینارِ.
- أهَلاً بِکَ، یا زائِرُ.
- میخواهم پولم (پولهایم) را به دینار تبدیل کنم.
- خوش آمدی، ای زائر.
- کَیفَ تَصریفُ النُّقودِ؟
- اَلْأَسَعارُ مَکتوبَةٌ علَیٰ هٰذِه اللَّوحَةِ.
- تبدیل پول چگونه است؟
- قیمتها روی این تابلو نوشته شده است.
- هَلِ اَلْأَسَعارُ فی کُلِّ السّوقِ واحِدَةٌ؟
- باِلتَّأکیدِ، اَلْأَسَعارُ ثابِتَةٌ.
- آیا قیمتها در بازار یکی (یکسان) است؟
- البتّه، قیمتها ثابت است.
- جَولَةٌ صَغیرَةٌ فی سوقِ الصَّرّافینَ؛ ثُمَّ أَرجِعُ.
- لا بأَسَ؛ أنَتَ حُرٌّ. أناَ فی خِدمَةِ الزُّوّارِ.
- یک گردشِ کوچک در بازار صرّافان، (کنایه از اینکه در بازار چرخی میزنم.) سپس بر میگردم.
- اشکالی ندارد (عیبی ندارد)، تو آزادی. (شما آزادید.) من در خدمتِ زائران هستم.
بعَدَ دقَائقِ
بعد از چند دقیقه
- رَجَعتُ عِندَکَ یا أَخی.
- أنَاَ فی خِدمَتِکَ. ماذا عِندَکَ؟ یورو أَمْ تومان؟
- نزدِ (پیشِ) خودت برگشتم، ای برادرِ من.
- من در خدمتت (در خدمت شما) هستم. چه داری؟ یورو یا تومان؟
- عِندی تومان.
- سَأقَولُ لَکَ مِقدارَ التَّصریفِ.
- تومان دارم.
- مقدار تبدیل را به تو خواهم گفت.





